محمدجعفر تاجر خوانساری

محمدجعفر تاجر خوانساری

شهرت :

تاجر خوانساری
تاریخ وفات :
7/05/1329
مزار :
تکیه ملا اسماعیل خواجویی
زمینه فعالیت :
تاجر
دربارة آغاز زندگانی و سال تولد وی چیزی به دست ما نرسیده است. همین قدر می دانیم که محمد جعفر فرزند حاج محمدعلی خوانساری بود. شخص خیِّری که در کاروانسرای خوانساری ها حجره ای داشت و گفته اند قسمتی از هزینة ساخت مسجد حاج محمدجعفر آباده ای را از جیب فتوت خود پرداخته است. حاج محمدجعفر تاجرخوانساری، از وقتی پا به روشنای تاریخ نهاده است که در نخستین انجمن بلدیه اصفهان، از سوی محله نیم آورد منتخب؛ بدین قرار که پس از وقوع انقلاب مشروطه، نهادهایی چند به صورت منتخب و شورایی ادارة امور را به دست گرفتند. انجمن ولایتی از این دست بود. پس از آن بنا بر قانون بلدیه ( مصوب 20 ربیع الثانی 1325ق) باید انجمن بلدیه تشکیل می شد. این انجمن باید ادارة بلدیه را منصوب و بر آن نظارت می کرد. بنابراین، در شعبان 1325ق مردم نوزده محلة اصفهان به پای صندوق رأی آمده، هر محله یک نفر را برای عضویت در انجمن بلدیه انتخاب کردند. حاج محمد جعفر تاجر خوانساری نیز از محلة نیم آورد منتخب شد.
بعد از مدتی حاج محمدجعفر که شایستگی خود را به همقطاران نشان داده بود، به سمت معاونت ادارة بلدیه منصوب گردید. ادارة بلدیه اصفهان که تازه پا گرفته بود، با مشکلات فراوانی دست و پنجه نرم می کرد. اولین مسأله آن بود که بودجة کارهای عمرانی و تنظیفی شهر را باید خود در می آورد، امور ارزاق شهر را از دست محتکران بی انصاف در آورده، خود به دست می گرفت؛ حتی مسأله امنیت کوچه و بازار نیز با این اداره بود. بنابر این، عجیب نبود که بلدیه اصفهان مورد انتقادهای تیز جامعة مخاطب خود قرار گیرد؛ انتقادهایی که گاه حاج محمد جعفر باید بدانها پاسخ می داد. یک نمونه آن، نامه ای است از همین شخص که در دفاع از عملکرد بلدیه در روزنامه پروانه چاپ شده است. حاج محمد جعفر در این نامه گلایه کرده بود که: « بلدیه هزار گونه مخارج دارد که از وظایف تکلیفیة اوست و باید اهالی از عهدة خرج آن برآیند. شما که صاحب مکتوب هستید، تا حال چه داده اید و سایر اهالی چه داده اند؟».
اما آنچه بلدیه اصفهان را بیش از پیش مورد هجوم منتقدان و توطئه گران قرار داد، ماجرای قحطی نان بود. به سال 1329ق اقدامات محتکران و کمی بارش باران، نان را به کیمیا تبدیل نمود. در همین زمان شکرالله خان، معتمدخاقان صدری که حکومت اصفهان داشت و می خواست به استبداد حکومت کند، با انجمن ولایتی و انجمن بلدیه سر ناسازگاری برداشت. پس قحطی و گرانی نان را دستاویزی کرد تا با همراهی چند محتکر دیگر همپیمان شده، بساط انجمن ولایتی و انجمن بلدیه را بر چیند. در این میان، حاج محمدجعفر خوانساری که سمت معاون بلدیه اصفهان را داشت، قربانی گردید.
شرح ماجرا از زبان روزنامه ها و شاهدان عینی چنین است که در تاریخ 7 جمادی الاول 1329ق بازارها به یکباره بسته شد و عده از مردم گرسنه به درب ادارة بلدیه هجوم آوردند. کسانی به داخل بلدیه رفتند و حاج محمد جعفر را به سختی مورد ضرب و شتم قرار دادند. جنازه نیمه جان او را به میدان نقش جهان برده، در سردرب بازار کلاهدوزان حلق آویز می نمایند. پس از غارت انجمن بلدیه به محل چهلستون هجوم برده، آنجا را نیز غارت می کنند. پس از آن، از پای ننشسته، به ادارة عدلیه نیز هجوم آورده، آن را مورد چپاول قرار می دهند. گفتنی است در این زمان، هیچ گونه ممانعتی از جانب حکومت ونیروهای پلیس برای غارتگران ایجاد نمی شود.
شهر اصفهان چند روزی در تلاطم بود تا اینکه سرانجام با پافشاری علما و بزرگان شهر، دولت ناچار می شود حاکم شهر را عزل و سرداراشجع را به حکومت منصوب می نماید. البته، پس از قتل حاج محمد جعفر، اتحادیه و اصناف مختلف شهر اصفهان، از جمله اتحادیه علما، اتحادیه تجار و اتحادیه اصناف، طی تلگرافهایی به مقامات عالیه، از این عمل ابراز انزجار کرده، مجازات متخلفان را خواستار شدند. جسد حاج محمد جعفر را شبانه از بازار پایین کشیده، برای در امان ماندن از دست مخالفان چنین شایع کردند که در کنار پل خواجو، نزدیک قبر پلویی ( ملا صادق اردستانی) دفن شده است، اما اصل ماجرا چنین بود که جسد را مخفیانه به تکیة تویسرکانی برده، در آنجا به خاک سپردند. نیز گفته اند جسد را بعدها به تکیه تویسرکانی منتقل کردند.

مشروح زندگی نامه
دربارة آغاز زندگانی و سال تولد وی چیزی به دست ما نرسیده است. همین قدر می دانیم که محمد جعفر فرزند حاج محمدعلی خوانساری بود. شخص خیِّری که در کاروانسرای خوانساری ها حجره ای داشت و گفته اند قسمتی از هزینة ساخت مسجد حاج محمدجعفر آباده ای را از جیب فتوت خود پرداخته است. حاج محمدجعفر تاجرخوانساری، از وقتی پا به روشنای تاریخ نهاده است که در نخستین انجمن بلدیه اصفهان، از سوی محله نیم آورد منتخب؛ بدین قرار که پس از وقوع انقلاب مشروطه، نهادهایی چند به صورت منتخب و شورایی ادارة امور را به دست گرفتند. انجمن ولایتی از این دست بود. پس از آن بنا بر قانون بلدیه ( مصوب 20 ربیع الثانی 1325ق) باید انجمن بلدیه تشکیل می شد. این انجمن باید ادارة بلدیه را منصوب و بر آن نظارت می کرد. بنابراین، در شعبان 1325ق مردم نوزده محلة اصفهان به پای صندوق رأی آمده، هر محله یک نفر را برای عضویت در انجمن بلدیه انتخاب کردند. حاج محمد جعفر تاجر خوانساری نیز از محلة نیم آورد منتخب شد.
بعد از مدتی حاج محمدجعفر که شایستگی خود را به همقطاران نشان داده بود، به سمت معاونت ادارة بلدیه منصوب گردید. ادارة بلدیه اصفهان که تازه پا گرفته بود، با مشکلات فراوانی دست و پنجه نرم می کرد. اولین مسأله آن بود که بودجة کارهای عمرانی و تنظیفی شهر را باید خود در می آورد، امور ارزاق شهر را از دست محتکران بی انصاف در آورده، خود به دست می گرفت؛ حتی مسأله امنیت کوچه و بازار نیز با این اداره بود. بنابر این، عجیب نبود که بلدیه اصفهان مورد انتقادهای تیز جامعة مخاطب خود قرار گیرد؛ انتقادهایی که گاه حاج محمد جعفر باید بدانها پاسخ می داد. یک نمونه آن، نامه ای است از همین شخص که در دفاع از عملکرد بلدیه در روزنامه پروانه چاپ شده است. حاج محمد جعفر در این نامه گلایه کرده بود که: « بلدیه هزار گونه مخارج دارد که از وظایف تکلیفیة اوست و باید اهالی از عهدة خرج آن برآیند. شما که صاحب مکتوب هستید، تا حال چه داده اید و سایر اهالی چه داده اند؟».
اما آنچه بلدیه اصفهان را بیش از پیش مورد هجوم منتقدان و توطئه گران قرار داد، ماجرای قحطی نان بود. به سال 1329ق اقدامات محتکران و کمی بارش باران، نان را به کیمیا تبدیل نمود. در همین زمان شکرالله خان، معتمدخاقان صدری که حکومت اصفهان داشت و می خواست به استبداد حکومت کند، با انجمن ولایتی و انجمن بلدیه سر ناسازگاری برداشت. پس قحطی و گرانی نان را دستاویزی کرد تا با همراهی چند محتکر دیگر همپیمان شده، بساط انجمن ولایتی و انجمن بلدیه را بر چیند. در این میان، حاج محمدجعفر خوانساری که سمت معاون بلدیه اصفهان را داشت، قربانی گردید.
شرح ماجرا از زبان روزنامه ها و شاهدان عینی چنین است که در تاریخ 7 جمادی الاول 1329ق بازارها به یکباره بسته شد و عده از مردم گرسنه به درب ادارة بلدیه هجوم آوردند. کسانی به داخل بلدیه رفتند و حاج محمد جعفر را به سختی مورد ضرب و شتم قرار دادند. جنازه نیمه جان او را به میدان نقش جهان برده، در سردرب بازار کلاهدوزان حلق آویز می نمایند. پس از غارت انجمن بلدیه به محل چهلستون هجوم برده، آنجا را نیز غارت می کنند. پس از آن، از پای ننشسته، به ادارة عدلیه نیز هجوم آورده، آن را مورد چپاول قرار می دهند. گفتنی است در این زمان، هیچ گونه ممانعتی از جانب حکومت ونیروهای پلیس برای غارتگران ایجاد نمی شود.
شهر اصفهان چند روزی در تلاطم بود تا اینکه سرانجام با پافشاری علما و بزرگان شهر، دولت ناچار می شود حاکم شهر را عزل و سرداراشجع را به حکومت منصوب می نماید. البته، پس از قتل حاج محمد جعفر، اتحادیه و اصناف مختلف شهر اصفهان، از جمله اتحادیه علما، اتحادیه تجار و اتحادیه اصناف، طی تلگرافهایی به مقامات عالیه، از این عمل ابراز انزجار کرده، مجازات متخلفان را خواستار شدند. جسد حاج محمد جعفر را شبانه از بازار پایین کشیده، برای در امان ماندن از دست مخالفان چنین شایع کردند که در کنار پل خواجو، نزدیک قبر پلویی ( ملا صادق اردستانی) دفن شده است، اما اصل ماجرا چنین بود که جسد را مخفیانه به تکیة تویسرکانی برده، در آنجا به خاک سپردند. نیز گفته اند جسد را بعدها به تکیه تویسرکانی منتقل کردند.
راجع به خصال و خصوصیات روحی حاج محمدجعفر باید گفت اکثر منابع سخت کوشی و دوری او از رشوه و فساد را ستوده اند. جلال-الدین همایی دربارۀ وی می گوید: « مردی سخت دیندار و امین و درستکار بود و در کفالت بلدیه با کمال جدّ و جهد، بدون اینکه از هیچ کس و هیچ مقامی ملاحظه داشته باشد، به نفع عامۀ خلق کار می کرد و واقعاً می خواست که نان خوب و ارزان به دست مردم داده شود». محمدباقر الفت که به ذکر حادثه پرداخته، حاج محمد جعفر را « از ماجرا جویان محیط آن روزی و طبعاً مردی بی باک و به اصطلاح بد زبان و هتاک » توصیف کرده است.