ملا محمد اسماعیل خواجویی

ملا محمد اسماعیل خواجویی

شهرت :

خواجویی
تاریخ وفات (قمری/شمسی) :
11/08/1173
مزار :
ملا اسماعیل خواجویی :
زمینه فعالیت :
عالم فقیه :
فرزند محمدحسین، عالم فاضل و حکیم محقق، از بزرگان فقها و مجتهدان و از نامداران حکما و مدرسان علوم دینی است. زندگانی او با فتنه افغانها مصادف بوده و در جریان محاصره اصفهان، گرانی و قحطی و بیماری ها و قتل عام مردم اصفهان رنج ها برده و آزارها کشیده است. پس از ظهور نادر و رفع فتنه، کمر به احیای حوزه علمیه اصفهان بسته و فضلا و اهل علم را گرد آورده و مجالس و محل تدریس و بحث را رونق داده و به اشاعه فقه و کلام و حکمت اهتمام ورزیده است. در انواع علوم زمان خود ماهر و از حافظه ای قوی برخوردار بود، خط نستعلیق را خوش می نوشته است. وی در دنیا به قلیلی از خوراک و پوشاک اکتفا کرده، مستجاب الدعوه بود و کراماتی از او به ظهور رسید. از شاگردانش آقا محمد بیدآبادى و ملا محراب گیلانى و ملا مهدى نراقى بودند.
تألیفات او را بیش از یکصد و پنجاه اثر نوشته اند، که بیشتر به چاپ رسیده است. از آن جمله می توان به: «ابطال زمان الموهوم»، «الاربعون حدیثاً»، «بشارات الشیعة» و «هدایة الفؤاد» اشاره کرد. وی در 11شعبان 1173ق وفات یافت و در نزدیک مزار فاضل هندی مدفون گردید

مشروح زندگی نامه
فرزند محمد حسین بن محمدرضا بن علاءالدین محمد مازندرانی، سال تولد وی به درستى مشخص نیست ولى بر اساس نوشته غفاری معلوم می گردد که سنّ او هنگام وفات از هشتاد سال متجاوز بوده است. بنابراین مى توان حدس زد که وى در حدود سال 1090ق به دنیا آمده است. « اصل آن جناب از مازندران بوده، در اوایل سنّ شریف به دارالسلطنه اصفهان آمده و کسب کمالات صورى و معنوى نموده و بعد از فراغ از تحصیل علوم، تا پایان عمر مشغول افاده بوده است».
متأسفانه در منابع اصلى، نامى از اساتید محقق خواجوئى به چشم نمى خورد. تنها بر اساس یک قرینه معلوم می گردد که یکى از اساتید ایشان، از شاگردان علّامه آقا حسین خوانسارى، بوده است.
برخى از شاگردان برجسته آقا حسین خوانسارى عبارتند از: آقا جمال الدین خوانسارى، محقق خواجویى در رسالة "حدوث دهرى" به نقد نظر این فقیه متکلّم در باب زمان موهوم پرداخته؛ آقا رضى الدین خوانسارى؛ شیخ جعفر قاضى کمره اى؛ سیّد رحیم عقیلى.
صاحب روضات، با این که در شرح حال علّامه خواجویى مى نویسد که وى هیچ استاد و شیخ روایت شناخته شده اى ندارد؛ در شرح حال ملّا احمد نراقى، علّامه شیخ حسین بحرانى را به عنوان شیخ روایت علّامه خواجویى نام مى برد و سلسلة روایت او را از طریق وى به معصوم مى رساند.
در سلسله اجازاتى که به علّامه خواجویى منتهى مى گردد، از جمله نقل ملّا مهدى نراقى از وى، نیز تنها به روایت او از علّامه بحرانى تصریح گردیده و ذکرى از فاضل هندى به میان نیامده است.
علاوه بر آن محقّق خواجویى در سه مورد از آثار خود از فاضل هندى نام برده و از او با عنوان معاصر خود یاد کرده و هیچ اشاره اى به تلمّذ نزد او یا نقل روایت از او ننموده.
استاد دیگرى که براى علّامه خواجویى ذکر شده، میر محمّد باقر خاتون آبادى ملاباشى زمان شاه سلطان حسین است.
شیخ روایت؛ محقّق خواجویى در آغاز کتاب " الاربعون حدیثا" و نیز تعلیقات خود بر " اربعین حدیث" شیخ بهایى، به طریق روایت خود اشاره نکرده و حتى ذکر اجازه را بى فایده دانسته است؛ در عین حال وى از یکى از علما و محدّثین بزرگ زمان خود به نام شیخ حسین ماحوزى بحرانى اجازه روایت دریافت کرده و به برخى از شاگردان خود از جمله ملّا مهدى نراقى و میرزا محمّد مهدى شهرستانى نیز اجازة نقل روایت و نیز اجازه قرائت ادعیه و اذکار داده است.
اوصاف و مقامات علمى؛ علّامه خواجویى در عهد خود، بزرگ ترین استاد فلسفه و کلام و فقه و حدیث بوده، و بین قاطبة اهالى اصفهان از عوام و خواص مقبولیت داشته است. نزد سلاطین و حکام وقت حتى نادر شاه افشار، بسیار عزیز و مکرّم و مقبول القول بوده، با این حال از هیچ کس در هیچ زمان خواهش و تمنایى نکرده، به حقیقت استغنا متصف بوده است.
در « گلشن مراد» مى نویسد: « اگر چه آن عالى جناب در جمیع علوم ماهر بودند لیکن به جهت کثرت ممارست مطالب حکمیّه و دقایق عقلیّه در زمرة حکما مشهور، و به آن عنوان در افواه و السنه جمهور مذکور بودند. اصل آن جناب از مازندران بهشت نشان، نهایت در اوایل سنّ شریف به دارالسلطنة اصفهان آمده، کسب کمالات صورى و معنوى نموده، ترقّى معقولى از براى ایشان دست داد. در زهد و ورع و تقوى و اعزال از ارباب دولت و بى طمعى از ملوک و امرا ضرب المثل بودند. مدّت العمر بعد از فراغ از تحصیل علوم، مشغول افاده مى بوده اند».
به نوشتة جلال الدین همایى:« ظهور وى با سخت ترین ایام پر حادثه اصفهان از فتنة شوم افاغنه تا دورة زندیه مصادف بود که هزاران عالم دانشمند با خروارها آثار علمى و ادبى چنان محو و نابود شدند که نام و نشانى از آنها باقى نماند.
حیات این مرد در آن دوره با اشتغال و استغراق در کارهاى علمى از عجایب قدرت الهى است که چراغ وجود او را در تندباد حوادث نگاه داشت تا پرتو علوم و معارف اسلاف را به اخلاف رسانید و هر چه از آثار علوم عقلى و نقلى بعد از دورة فترت مى بینم از برکات وجود وى و دست پروردگان و تلامیذش از قبیل آقا محمّد بیدآبادى و ملّا محراب گیلانى و میرزا ابوالقاسم مدرّس خاتون آبادى و ملّا مهدى نراقى و امثال ایشان است».
زمانه اى که محقّق خواجویى در آن به سر مى برد دورانى حسّاس و پر مخاطره بود؛ چرا که در اثر فتنه افغان، چراغ علم و حکمت در شهر اصفهان به خاموشى گرایید و پس از رفع شر آنان از این شهر، در اثر مساعى محقق خواجویى و معاصرانش، حیات دوباره اى به پیکره علم و دانش دمیده شد.
مهم ترین رجال معاصر علّامه خواجویى در اصفهان عبارتند از: حاج اسماعیل اصفهانى خاتون آبادى؛ مولا محمّد جعفر کرباسى؛ میر محمّد حسین خاتون آبادى؛ سیّد صدر الدین رضوى قمى؛ میرزا محمّد رحیم سبزوارى؛ شیخ محمّد بن محمّد زمان کاشانى؛ میرزا ابراهیم قاضى خوزانى؛ ملّا محمّد مهدى هرندى؛ میرزا محمّد تقى الماسى؛ شیخ زین الدین خوانسارى؛ سیّد ماجد کاشانى.
شاگردان؛ در محضر مبارک محقق خواجویى فضلاى زیادى گرد آمده و به استفاضه از او مى پرداختند. وى بسیارى از رسایل و آثار فقهى خود را به درخواست شاگردانش به رشتة تحریر درآورده است. از این رو در آغاز بسیارى از آثار فقهى او که در سال هاى 1156ق به بعد تألیف شده، اشاره به شاگردان یا دوستانش دیده مى شود که از او تألیف رساله و بیان نظرات فقهى اش را خواستار شده اند.
اینک به نام برخى از شاگردان ایشان اشاره مى نماییم: آقا محمّد بیدآبادى؛ میرزا ابوالقاسم مدرّس خاتون آبادى؛ علّامه ملّا محمّد مهدى نراقى ؛ ملّا محراب گیلانى؛ میرزا مهدى خراسانى اصفهانى؛ میرزا مهدى شهرستانى اصفهانى؛ آقا محمّد باقر نجفى هزارجریبى؛ میرزا محمّد باقر نواب لاهیجى؛ سیّد محمّد رضا بهشتى اصفهانى
نظرات و دیدگاه هاى محقّق خواجویى؛ علامه خواجویى براى نیل به درجة اجتهاد و مرحله استنباط احکام، شرایط خاصى قائل است. او کثرت معلومات و تحقیقات را در دست یابى به قوة قدسى اجتهاد کافى نمى داند و بر تهذیب نفس و تصفیة باطن جهت افاضة نور فقه تأکید بسیارى دارد. با این دید، او اجتهاد بسیارى از مدعیان اجتهاد و متصدیان فتوا در زمان خویش را نفى کرده و لا اقل در برهه اى از زمان، که برخى رسایل خود را در آن نگاشته، اصفهان را خالى از مجتهد جامع الشرایط مى داند؛ از این رو بر خود واجب دانسته که علم خود را اظهار نموده و در برابر تحریف و بدعت و اجتهادات نادرست مدّعیان که موجب گمراه شدن مردم است، بایستد. وى از مردم روزگار خود نیز بسیار گله مند است که چرا از کسانى که شرایط فتوا دادن را در خود جمع نکرده اند، استفتا کرده و به فتواى آنان عمل مى کنند؟!
تألیفات؛ علّامه خواجویى در مدت عمر خود، آثار علمى و تحقیقى بسیار ارزشمندى تألیف کرده و از خود به یادگار نهاد. تعداد آثار این عالم بزرگ را از 100 تا 300 کتاب و رساله تخمین زده اند.
نگارش برخى از این آثار هم زمان با حملة افغان که مصادف با دوران جوانى آن عالم فرزانه است، انجام شده و آخرین اثر او نیز جلد دوم «حاشیه مدارک» است که در سال 1272ق، یک سال قبل از وفاتش تألیف شده است.
برخى از آثار علّامه خواجویى در کتاب « الذریعة» و آثار فقهى آن فقیه متبحّر نیز در کتاب ارزشمند« مقدمه اى بر فقه شیعه» به وسیله سیّد حسین مدرسى طباطبایى معرفى شده است.
خوشبختانه بسیارى از آثار ایشان در کتابخانه ها محفوظ مانده است. در این جا مهم ترین آثار چاپ شده و چاپ نشده علّامه خواجویى را معرفى مى کنیم.
1. حاشیه بر تفسیر صافى؛ 2. حاشیه بر " زبدة البیان"؛ 3. حاشیه بر "مدارک الاحکام"؛4. حاشیه بر "اثنى عشریه" صومیه؛ از شیخ بهایى. 5. حاشیه بر «مشرق الشمسین» شیخ بهایی؛ 6. الاربعون حدیثا؛ 7. الفوائد الرجالیة؛ از آثار ارجمند خواجویى است که در زمان اشتغال او به علم حدیث فراهم آمده و شامل 61 فایده است. 8. مفتاح الفلاح و مصباح النجاح فى شرح دعاء الصباح؛ شرحى است نسبتاً مفصل متجاوز از سه هزار بیت که احاطة مؤلّف را در فنون ادبى و حکمت و کلام و عرفان به خوبى نشان می دهد. 9. حاشیه بر « اربعین حدیث» شیخ بهایى؛ 10. حاشیه بر « مفتاح الفلاح» شیخ بهایى؛ 11. بشارات الشیعة؛ 12. جامع الشتات فى النوادر و المتفرّقات؛13. رسالة حدوث دهرى و ابطال زمان موهوم؛ 14. هدایة الفؤاد الى نبذ من احوال المعاد؛ این اثر پر ارج به درخواست«صدیق رفیق و اخ شفیق، مولانا محمّد سعید»( مقدمه هدایة الفواد) در مدّت دو ماه شعبان و رمضان از سال 1146ق نگاشته شده است. 15. تبصرة الاخوان فى بیان اکبریّة القرآن؛ در بیان افضل بودن قرآن کریم بر امامان معصوم (علیهم السلام).
16. تجسّم الاعمال؛ رساله اى است کلامى در بحث تجسّم اعمال و تجوهر اعراض 17. وحدت وجود؛ در بیان مراد قائلین به وحدت وجود.
18. ترجمة المناظرة مأمون؛ در بحث امامت.
محقّق خواجویى و شعر؛ محقّق خواجویى علاقه و اهتمام چشمگیرى به اشعار حکمت آمیز داشته است. وى گویا خود شاعر نبوده ولى اشعار زیادى در آثار خود گلچین و نقل کرده است. از جمله شعرایى که وى به آنان عنایت دارد میر عبدالعال معروف به « میرنجات» است که با تعبیر « سیدنا الامیر نجات» از او یاد مى کند.
وفات؛ محقّق خواجویى سرانجام پس از عمرى بسیار پربار در سن افزون بر هشتاد سالگى در 11 شعبان سال 1173ق چشم از جهان فرو بست و در مزار منور تخت فولاد مدفون گردید. بر سنگ نوشتة مزار او علاوه بر متن عربى زیبایى که به بیان مقامات علمى و معنوى وى پرداخته اشعارى از شاعرى با تخلص دبیر آمده است که ماده تاریخ آن چنین است:
سال تاریخ او « دبیر» نوشت:
خانة علم منهدم گردید
فرزندان؛ وى فرزندى به نام محمّد جعفر داشته و از او فرزندى به نام محمّد اسماعیل خواجوییمتولد شده که از فضلاى اصفهان بوده و در روز جمعه 25 ربیع الاول سال 1282 ق وفات نموده و در جوار جدّ خود مدفون گردیده است.
اخیرا پس از چاپ کتاب ارزشمند «دودمان هاى قدیم نایین» اثر مرحوم حسین امامى نایینى معلوم شد که علّامه خواجویى داراى اولاد و اعقاب دخترى نیز مى باشد که از سادات نائین بوده و تا کنون نیز در آن جا ساکن اند و برخى از آنان در سلک روحانى و واعظ بوده اند.
سید محسن که از سادات حسینى نائین بوده با دختر علّامه خواجویى وصلت نموده و صاحب فرزندى به نام سیّد حسین گردیده که بنا بر مندرجات سنگ نوشته مزارش، از علماى بزرگ اصفهان بوده و با القاب شامخه از او یاد شده است.

داستانها

فرزند محمد حسین بن محمدرضا بن علاءالدین محمد مازندرانی، سال تولد وی به درستى مشخص نیست ولى بر اساس نوشته غفاری معلوم می گردد که سنّ او هنگام وفات از هشتاد سال متجاوز بوده است. بنابراین مى توان حدس زد که وى در حدود سال 1090ق به دنیا آمده است. « اصل آن جناب از مازندران بوده، در اوایل سنّ شریف به دارالسلطنه اصفهان آمده و کسب کمالات صورى و معنوى نموده و بعد از فراغ از تحصیل علوم، تا پایان عمر مشغول افاده بوده است».
متأسفانه در منابع اصلى، نامى از اساتید محقق خواجوئى به چشم نمى خورد. تنها بر اساس یک قرینه معلوم می گردد که یکى از اساتید ایشان، از شاگردان علّامه آقا حسین خوانسارى، بوده است.
برخى از شاگردان برجسته آقا حسین خوانسارى عبارتند از: آقا جمال الدین خوانسارى، محقق خواجویى در رسالة "حدوث دهرى" به نقد نظر این فقیه متکلّم در باب زمان موهوم پرداخته؛ آقا رضى الدین خوانسارى؛ شیخ جعفر قاضى کمره اى؛ سیّد رحیم عقیلى.
صاحب روضات، با این که در شرح حال علّامه خواجویى مى نویسد که وى هیچ استاد و شیخ روایت شناخته شده اى ندارد؛ در شرح حال ملّا احمد نراقى، علّامه شیخ حسین بحرانى را به عنوان شیخ روایت علّامه خواجویى نام مى برد و سلسلة روایت او را از طریق وى به معصوم مى رساند.
در سلسله اجازاتى که به علّامه خواجویى منتهى مى گردد، از جمله نقل ملّا مهدى نراقى از وى، نیز تنها به روایت او از علّامه بحرانى تصریح گردیده و ذکرى از فاضل هندى به میان نیامده است.
علاوه بر آن محقّق خواجویى در سه مورد از آثار خود از فاضل هندى نام برده و از او با عنوان معاصر خود یاد کرده و هیچ اشاره اى به تلمّذ نزد او یا نقل روایت از او ننموده.
استاد دیگرى که براى علّامه خواجویى ذکر شده، میر محمّد باقر خاتون آبادى ملاباشى زمان شاه سلطان حسین است.
شیخ روایت؛ محقّق خواجویى در آغاز کتاب " الاربعون حدیثا" و نیز تعلیقات خود بر " اربعین حدیث" شیخ بهایى، به طریق روایت خود اشاره نکرده و حتى ذکر اجازه را بى فایده دانسته است؛ در عین حال وى از یکى از علما و محدّثین بزرگ زمان خود به نام شیخ حسین ماحوزى بحرانى اجازه روایت دریافت کرده و به برخى از شاگردان خود از جمله ملّا مهدى نراقى و میرزا محمّد مهدى شهرستانى نیز اجازة نقل روایت و نیز اجازه قرائت ادعیه و اذکار داده است.
اوصاف و مقامات علمى؛ علّامه خواجویى در عهد خود، بزرگ ترین استاد فلسفه و کلام و فقه و حدیث بوده، و بین قاطبة اهالى اصفهان از عوام و خواص مقبولیت داشته است. نزد سلاطین و حکام وقت حتى نادر شاه افشار، بسیار عزیز و مکرّم و مقبول القول بوده، با این حال از هیچ کس در هیچ زمان خواهش و تمنایى نکرده، به حقیقت استغنا متصف بوده است.
در « گلشن مراد» مى نویسد: « اگر چه آن عالى جناب در جمیع علوم ماهر بودند لیکن به جهت کثرت ممارست مطالب حکمیّه و دقایق عقلیّه در زمرة حکما مشهور، و به آن عنوان در افواه و السنه جمهور مذکور بودند. اصل آن جناب از مازندران بهشت نشان، نهایت در اوایل سنّ شریف به دارالسلطنة اصفهان آمده، کسب کمالات صورى و معنوى نموده، ترقّى معقولى از براى ایشان دست داد. در زهد و ورع و تقوى و اعزال از ارباب دولت و بى طمعى از ملوک و امرا ضرب المثل بودند. مدّت العمر بعد از فراغ از تحصیل علوم، مشغول افاده مى بوده اند».
به نوشتة جلال الدین همایى:« ظهور وى با سخت ترین ایام پر حادثه اصفهان از فتنة شوم افاغنه تا دورة زندیه مصادف بود که هزاران عالم دانشمند با خروارها آثار علمى و ادبى چنان محو و نابود شدند که نام و نشانى از آنها باقى نماند.
حیات این مرد در آن دوره با اشتغال و استغراق در کارهاى علمى از عجایب قدرت الهى است که چراغ وجود او را در تندباد حوادث نگاه داشت تا پرتو علوم و معارف اسلاف را به اخلاف رسانید و هر چه از آثار علوم عقلى و نقلى بعد از دورة فترت مى بینم از برکات وجود وى و دست پروردگان و تلامیذش از قبیل آقا محمّد بیدآبادى و ملّا محراب گیلانى و میرزا ابوالقاسم مدرّس خاتون آبادى و ملّا مهدى نراقى و امثال ایشان است».
زمانه اى که محقّق خواجویى در آن به سر مى برد دورانى حسّاس و پر مخاطره بود؛ چرا که در اثر فتنه افغان، چراغ علم و حکمت در شهر اصفهان به خاموشى گرایید و پس از رفع شر آنان از این شهر، در اثر مساعى محقق خواجویى و معاصرانش، حیات دوباره اى به پیکره علم و دانش دمیده شد.
مهم ترین رجال معاصر علّامه خواجویى در اصفهان عبارتند از: حاج اسماعیل اصفهانى خاتون آبادى؛ مولا محمّد جعفر کرباسى؛ میر محمّد حسین خاتون آبادى؛ سیّد صدر الدین رضوى قمى؛ میرزا محمّد رحیم سبزوارى؛ شیخ محمّد بن محمّد زمان کاشانى؛ میرزا ابراهیم قاضى خوزانى؛ ملّا محمّد مهدى هرندى؛ میرزا محمّد تقى الماسى؛ شیخ زین الدین خوانسارى؛ سیّد ماجد کاشانى.
شاگردان؛ در محضر مبارک محقق خواجویى فضلاى زیادى گرد آمده و به استفاضه از او مى پرداختند. وى بسیارى از رسایل و آثار فقهى خود را به درخواست شاگردانش به رشتة تحریر درآورده است. از این رو در آغاز بسیارى از آثار فقهى او که در سال هاى 1156ق به بعد تألیف شده، اشاره به شاگردان یا دوستانش دیده مى شود که از او تألیف رساله و بیان نظرات فقهى اش را خواستار شده اند.
اینک به نام برخى از شاگردان ایشان اشاره مى نماییم: آقا محمّد بیدآبادى؛ میرزا ابوالقاسم مدرّس خاتون آبادى؛ علّامه ملّا محمّد مهدى نراقى ؛ ملّا محراب گیلانى؛ میرزا مهدى خراسانى اصفهانى؛ میرزا مهدى شهرستانى اصفهانى؛ آقا محمّد باقر نجفى هزارجریبى؛ میرزا محمّد باقر نواب لاهیجى؛ سیّد محمّد رضا بهشتى اصفهانى
نظرات و دیدگاه هاى محقّق خواجویى؛ علامه خواجویى براى نیل به درجة اجتهاد و مرحله استنباط احکام، شرایط خاصى قائل است. او کثرت معلومات و تحقیقات را در دست یابى به قوة قدسى اجتهاد کافى نمى داند و بر تهذیب نفس و تصفیة باطن جهت افاضة نور فقه تأکید بسیارى دارد. با این دید، او اجتهاد بسیارى از مدعیان اجتهاد و متصدیان فتوا در زمان خویش را نفى کرده و لا اقل در برهه اى از زمان، که برخى رسایل خود را در آن نگاشته، اصفهان را خالى از مجتهد جامع الشرایط مى داند؛ از این رو بر خود واجب دانسته که علم خود را اظهار نموده و در برابر تحریف و بدعت و اجتهادات نادرست مدّعیان که موجب گمراه شدن مردم است، بایستد. وى از مردم روزگار خود نیز بسیار گله مند است که چرا از کسانى که شرایط فتوا دادن را در خود جمع نکرده اند، استفتا کرده و به فتواى آنان عمل مى کنند؟!
تألیفات؛ علّامه خواجویى در مدت عمر خود، آثار علمى و تحقیقى بسیار ارزشمندى تألیف کرده و از خود به یادگار نهاد. تعداد آثار این عالم بزرگ را از 100 تا 300 کتاب و رساله تخمین زده اند.
نگارش برخى از این آثار هم زمان با حملة افغان که مصادف با دوران جوانى آن عالم فرزانه است، انجام شده و آخرین اثر او نیز جلد دوم «حاشیه مدارک» است که در سال 1272ق، یک سال قبل از وفاتش تألیف شده است.
برخى از آثار علّامه خواجویى در کتاب « الذریعة» و آثار فقهى آن فقیه متبحّر نیز در کتاب ارزشمند« مقدمه اى بر فقه شیعه» به وسیله سیّد حسین مدرسى طباطبایى معرفى شده است.
خوشبختانه بسیارى از آثار ایشان در کتابخانه ها محفوظ مانده است. در این جا مهم ترین آثار چاپ شده و چاپ نشده علّامه خواجویى را معرفى مى کنیم.
1. حاشیه بر تفسیر صافى؛ 2. حاشیه بر " زبدة البیان"؛ 3. حاشیه بر "مدارک الاحکام"؛4. حاشیه بر "اثنى عشریه" صومیه؛ از شیخ بهایى. 5. حاشیه بر «مشرق الشمسین» شیخ بهایی؛ 6. الاربعون حدیثا؛ 7. الفوائد الرجالیة؛ از آثار ارجمند خواجویى است که در زمان اشتغال او به علم حدیث فراهم آمده و شامل 61 فایده است. 8. مفتاح الفلاح و مصباح النجاح فى شرح دعاء الصباح؛ شرحى است نسبتاً مفصل متجاوز از سه هزار بیت که احاطة مؤلّف را در فنون ادبى و حکمت و کلام و عرفان به خوبى نشان می دهد. 9. حاشیه بر « اربعین حدیث» شیخ بهایى؛ 10. حاشیه بر « مفتاح الفلاح» شیخ بهایى؛ 11. بشارات الشیعة؛ 12. جامع الشتات فى النوادر و المتفرّقات؛13. رسالة حدوث دهرى و ابطال زمان موهوم؛ 14. هدایة الفؤاد الى نبذ من احوال المعاد؛ این اثر پر ارج به درخواست«صدیق رفیق و اخ شفیق، مولانا محمّد سعید»( مقدمه هدایة الفواد) در مدّت دو ماه شعبان و رمضان از سال 1146ق نگاشته شده است. 15. تبصرة الاخوان فى بیان اکبریّة القرآن؛ در بیان افضل بودن قرآن کریم بر امامان معصوم (علیهم السلام).
16. تجسّم الاعمال؛ رساله اى است کلامى در بحث تجسّم اعمال و تجوهر اعراض 17. وحدت وجود؛ در بیان مراد قائلین به وحدت وجود.
18. ترجمة المناظرة مأمون؛ در بحث امامت.
محقّق خواجویى و شعر؛ محقّق خواجویى علاقه و اهتمام چشمگیرى به اشعار حکمت آمیز داشته است. وى گویا خود شاعر نبوده ولى اشعار زیادى در آثار خود گلچین و نقل کرده است. از جمله شعرایى که وى به آنان عنایت دارد میر عبدالعال معروف به « میرنجات» است که با تعبیر « سیدنا الامیر نجات» از او یاد مى کند.
وفات؛ محقّق خواجویى سرانجام پس از عمرى بسیار پربار در سن افزون بر هشتاد سالگى در 11 شعبان سال 1173ق چشم از جهان فرو بست و در مزار منور تخت فولاد مدفون گردید. بر سنگ نوشتة مزار او علاوه بر متن عربى زیبایى که به بیان مقامات علمى و معنوى وى پرداخته اشعارى از شاعرى با تخلص دبیر آمده است که ماده تاریخ آن چنین است:
سال تاریخ او « دبیر» نوشت:
خانة علم منهدم گردید
فرزندان؛ وى فرزندى به نام محمّد جعفر داشته و از او فرزندى به نام محمّد اسماعیل خواجوییمتولد شده که از فضلاى اصفهان بوده و در روز جمعه 25 ربیع الاول سال 1282 ق وفات نموده و در جوار جدّ خود مدفون گردیده است.
اخیرا پس از چاپ کتاب ارزشمند «دودمان هاى قدیم نایین» اثر مرحوم حسین امامى نایینى معلوم شد که علّامه خواجویى داراى اولاد و اعقاب دخترى نیز مى باشد که از سادات نائین بوده و تا کنون نیز در آن جا ساکن اند و برخى از آنان در سلک روحانى و واعظ بوده اند.
سید محسن که از سادات حسینى نائین بوده با دختر علّامه خواجویى وصلت نموده و صاحب فرزندى به نام سیّد حسین گردیده که بنا بر مندرجات سنگ نوشته مزارش، از علماى بزرگ اصفهان بوده و با القاب شامخه از او یاد شده است.