محمدکاظم غمگین اصفهانی

محمدکاظم غمگین اصفهانی

شهرت :

غمگین اصفهانی
تاریخ وفات :
12/10/1355
مزار :
تکیه ملا اسماعیل خواجویی
زمینه فعالیت :
شاعر
فرزند آقا عباس، شاعر قصیده سرای توانا، متخلص به «غمگین»، از شاگردان عمویش میرزا ابراهیم ساغر بوده است. دیوان غمگین به چاپ رسیده است. او در12 شوال 1355ق فوت نمود.

مشروح زندگی نامه
شاعر قصیده سرای توانا، فرزند آقا عباس بن میرزا اسماعیل اصفهانی در حدود سال1283ق در اصفهان به دنیا آمد.
میرزا اسماعیل اصفهانی را دو پسر بود که بزرگتر آنها میرزا ساغر اصفهانی است. وی از شعرای نامی اصفهان و محفل او مرجع فضلا و ادبا عهد بود و با اغلب بزرگان اهل ادب و کمال معاشرت می نمود. فرزند دیگر وی آقا عباس مردی پاک طینت و نیکوفطرت و از اهل ذوق بوده. وی چهار پسر داشت که ارشد آنها میرزا ابوالحسن بود که در فن حساب مخصوصاً سیاق کتابت و انشاء انواع خط بویژه شکسته و تحریر ماهر و در حسن سلیقه در انتخاب الفاظ و عبارات در میان منشیان و کاتبان زمان معروف بود. فرزند دوم میرزا ابوالقاسم متخلص به «ذوقی» از غزل سرایان معروف بود که دیوانش به همت و سرمایة برادرش غمگین در اصفهان به طبع رسید.
فرزند سوم حاج محمد کاظم متخلص به « غمگین» و چهارمین فرزند او آقا محمد کریم پدر عبدالمجید اوحدی یکتا است. آقا محمد کریم از استادان اهل قلم بود که انواع خط را به بهترین شیوه می نوشت و در علم حساب و فن دفترداری به سبک قدیم ماهر بود. وفاتش در سال 1338ق بود و در قبرستان تخت فولاد به خاک سپرده شد.
محمد کاظم در دامان تربیت عمویش، میرزا ابراهیم ساغر، پرورش یافته است و در سن 20سالگی بود که عمویش را از دست داد؛ ولی او دنبالة تحصیل را رها نکرد و در کسب فنون و علوم متداول کوشید. غمگین از همان دوران کودکی گاهی اشعاری می سرود و بیشتر اوقات خود را به مطالعة کتب ادبی می گذراند.
غمگین در اوایل عمر چیت سازی می کرد. بعداً به تجارت اشتغال جست و در اواخر عمر در کمپانی مسعودیه و بعد کمپانی لینچ به عنوان منشی و حساب دار کار می کرد.
عبدالمجید اوحدی یکتا که از نزدیک با او آشنا بوده، در توصیف او چنین می نویسد: « محمد کاظم غمگین مردی کامل، سلیم النفس بود و برخلاف تخلصش همیشه اوقات دارای چهرة گشاده و فوق العاده بشاش و متبسم بود. رفتاری عاقلانه و آرام و گفتاری ملایم و شاعرانه داشت. در معاشرت بسیار نرم و با وقار و در عمل متین و استوار بود. در دوستی ثابت قدم و با خویشان به حسن سلوک رفتار می کرد در گفتار به قدری آهسته و با طمأنینه بود که غالباً با لکنت زبان اشتباه می شد[...] نسبت به خاندان عصمت و طهارت به حسن عقیده، پاکی نیت موصوف و مخصوصاً ارادت و اخلاص زایدالوصف به خامس آل عبا و شهداء کربلا داشت. چنانچه از اشعارش این معنی آشکار است و کتاب« سرالاسرار» شاهدی متین و استوار است».
غمگین انواع شعر را از غزل و قصیده، قطعه، مثنوی نیکو می سرود و برای پیشرفت در این مقصود بهترین قصاید و غزلیات را از اساتید سخن استقبال می کرد. در قصیده بیشتر به سبک شعرای ترکستانی مایل بود؛ ولی قصاید معروف را از استاد سخن خلاق المعانی، کمال الدین اسماعیل اصفهانی پیروی می کرد. وی در غزل بهترین سبک غزل را از سعدی شیرازی اختیار کرد. در طرز مثنوی تازه ترین سبک را که از صفی علی شاه به شمار می رفت، پیروی می کرده و کتابی بر همان شیوه به رشتة نظم کشیده و « سرالاسرار» نام نهاده است.
استاد جلال الدین همایی می نویسد:« وی همه ساله به مناسبت جشن های بزرگ و اعیاد متبرکه چکامه های شیوا و قصاید غرا می ساخت و در انجمن های ادبی و مجامع ملی با آهنگی مخصوص می خواند[...]. چندان گرد مدایح حکام و امرا و سلاطین وقت نمی گشت و در پیشگاه آنان اصلاً راه نداشت».
از معاصران وی در ایام جوانی او ابوالفتح خان دهقان سامانی، میرزا ابوالقاسم طرب و از میرزا محمد سها بودند و شعرایی نیز که اواخر حیاتش با وی معاصر بودند، حاجی میرزا عبدالکریم دستجردی متخلص به « سودائی»، میرزا عبدالوهاب خان متخلص به گلشن و مصطفی قلی خان کرونی هستند. میرزا حسن آتش و میرزا عباسعلی فایض اصفهانی از دوستان صمیمی او به شمار می رفتند.
محمدکاظم در اغلب انجمن هایی که از شعرای استان تشکیل می شد از قبیل انجمن ملک الشعرا عنقا، انجمن میرزا سید علی نقی سرتیپ، انجمن ابوالفقرا، انجمن شیدا و انجمن ادیب فرهمند، حاضر گردیده و در ردیف سخن سرایان درجه اول محسوب می شد و غزلهای طرحی ایراد می-نمود و گاهی به مناسبت اعیاد مذهبی، قصیده های غرایی می سرود.
آثار غمگین به بیست هزار بیت بالغ می شود و نیمی از آن در سال 1327ش با مقدمة استاد جلال الدین همایی و با سرمایة عبدالمجید اوحدی یکتا در چاپخانة سپهر تهران به طبع رسیده است. این آثار شامل قصیده، غزل، ترکبیات و سایر اقسام شعر است. مثنوی «سرالاسرار» در مصائب خاندان عصمت او در پایان دیوانش چاپ شده و به تقلید از « زبدة الاسرار» صفی علیشاه به رشته نظم کشیده است.
از اشعار اوست:
در خواب بدیدم که لب من به لبی بود/تعبیر شد امروز و نصیبم رطبی بود
دیشب به سر زلف تو این گمشده دل را/گشتیم و نجستیم که تاریک شبی بود
دیدم به رخش حلقه زده زلف سیاهش/مار عجبی بر سر گنج عجبی بود
خون دل ما آنکه به شمشیر جفا ریخت/گل چهر و سمن پیکر و یاقوت لبی بود
می سوختیش ای صنم آیا به چنین سوز؟/این دل نه، گرفتم که به دستت حطبی بود
پیش رخش ای ماه مکن جلوه که گویند/این بی سر و پا کیست عجب بی ادبی بود
بر پیکر دل پیرهن صبر ز هجرت/شد پاره دریغا که چه نیکو سلبی بود
کشت آن که مرا از غم رخسار و لب لعل/یوسف نسبی بود و زلیخا حسبی بود
آلوده به خون دید چو او پردة دل را/بدرید و گمان کرد که آن هم قصبی بود
با تیغ سکندر بگرفت ار چه جهان لیک/شاهش نتوان گفت که دنیا طلبی بود
ای شیخ مکن خشم که آن چیز که خوردیم/خون دل مردم نبد آب عنبی بود
هر چند ندادیم شب نیمة شعبان/ساغر ز کف اما عمل مستحبی بود
ای ترک بده باده که گویند پس از ما/غمگین عجمی بود و نگارش عربی بود
سرانجام این شاعر توانا در روز شنبه12 شوال 1355ق فوت و در تکیة ملا اسماعیل خواجویی به خاک سپرده شد. در وفات وی شعرای اصفهان از جمله آقا میرزا عباسعلی فایض، میرزا اسماعیل خان ثاقب، میر سید علی نوربخش، محمدحسین صغیر اصفهانی و دیگران مرثیه سروده اند.