شیخ محمدحسین نجفی سدهی

شیخ محمدحسین نجفی سدهی

شهرت :

نجفی سدهی
تاریخ وفات :
1334/10/20
مزار :
تکیه ملا اسماعیل خواجویی
زمینه فعالیت :
عالم فقیه
فرزند آقا محمد، عالم فاضل و فقیه، از شاگردان سید ابوالحسن اصفهانى، میرزا محمدحسین نایینى و شیخ محمدحسین کمپانى است. سید شهاب الدین مرعشى نجفى در نجف اشرف از محضر وی استفاده نموده است. نماز جماعت او در خمینى شهر اصفهان بسیار معروف و باشکوه بوده است.
شیخ محمد حسین نجفی سدهی نقل می فرمود من با مرحوم آیت الله سید ابوالحسن (قدس سره) بسیار ارتباط داشتم. شبی که بنا بود عروسی کنم هیچ پولی نداشتم، به حرم مطهر حضرت علی (ع) مشرف شدم نماز مغرب و عشاء را خواندم و توسل به مولی پیدا کردم. در حال توسل دیدم از پشت سر دستی روی شانه من گذارده شد برگشتم دیدم آیت الله اصفهانی است بعد از سلام به من فرمود: مگر امشب عروسی نداری؟ گفتم: چرا آقا! فرمود: شاید خرجی نداری و بدون آنکه دست در جیب خود کند دست خود را در دست من گذارد و مبلغی به من داد و رفت. من شماره کردم، دیدم ده اشرفی به من مرحمت فرموده، خشنود شدم و همه مخارجات به نحو احسن تأمین گردید. وی در 20 دی ماه 1334ش درگذشت.

مشروح زندگی نامه
عالم فاضل و فقیه کامل، از مجتهدین و علماى بزرگوار خمینى شهر اصفهان است.
تولد و تحصیلات؛ وى در سال 1268ش در محلة فروشان متولد شد. پدرش آقا محمد کدخدا بود. او که از کودکى شوق تحصیل در سر داشت با وجود مخالفت پدر، ناچار به تنهایى راهى اصفهان شده و با فقر و تنگدستى به تحصیل پرداخت.
پس از چندین سال تحصیل در اصفهان، راهى نجف اشرف شد و در آن سرزمین مقدس نیز سال ها با فقر و گرسنگى به سر برد و با همتى بلند به فراگیرى علوم اهل بیت، علیهم السلام، مشغول شد تا به درجة عالى اجتهاد رسید. از اساتید او سید ابوالحسن اصفهانى؛ میرزا محمد حسین نایینى و شیخ محمدحسین کمپانى بودند. وى در نجف اشرف با بانویى به نام فاطمه عقیلى ازدواج نمود.
حجة الاسلام سید باقر آیت به نقل از ایشان مى نویسد: من با مرحوم آیت الله سید ابوالحسن اصفهانى بسیار ارتباط داشتم. شبى که بنا بود عروسى کنم، هیچ پولى نداشتم، به حرم مطهر حضرت على، علیه السلام، مشرف شدم. نماز مغرب و عشاء را خواندم و توسل به مولى پیدا کردم. در حال توسل دیدم از پشت سر دستى روى شانه من گذارده شد. برگشتم دیدم آیت الله اصفهانى است. بعد از سلام به من فرمود: مگر امشب عروسى ندارى؟ گفتم: چرا آقا! فرمود: شاید خرجى ندارى! و بدون آن که دست در جیب خود کند، دست خود را در دست من گذارد و مبلغى به من داد و رفت. من شماره کردم، دیدم ده اشرفى به من مرحمت فرموده، خشنود شدم و همة مخارجات به نحو احسن تأمین گردید.
مقامات علمى؛ نجفى سدهى مجتهدى مسلم و جامع علوم معقول و منقول بود. سید ابوالحسن اصفهانى در اجازة ایشان مى نویسد:
« فان جناب العالم العلام، عماد الاعلام، المبرء من کل شین، الشیخ محمدحسین السدهى الاصبهانى دام علاه، قد صرف عمره الشریف فى تحصیل العلوم الشرعیة و تنقیح مبانیه النظریة، وحضر على جماعة من الاعیان، و عندى شطرا من الزمان، حضور بحث و تحقیق، الى ان فاق الاقران، و بلغ مرتبة الاجتهاد و درجة الاستنباط؛ فله العمل بما یستنبطه من الاحکام».
این اجازه را حاج شیخ عبدالکریم حائرى نیز تایید نموده و چنین نگاشته اند: «الامر کما رقمه دامت برکاته، و هو مما صدر من اهله و وقع فى محله».
فقیه عارف و حکیم محقق شیخ محمد حسین کمپانى اصفهانى نیز در اجازه به ایشان در سال 1347ق چنین نوشته اند: «فان العالم العامل والحبر الکامل، صفوة العلماء الاعلام ونخبة الفقهاء العظام، ثقة الاسلام، الورع التقى الصفى والموید بالتایید الربانى، جناب الشیخ محمدحسین الاصفهانى، ایده الله تعالى بحسن تاییداته، ونفع الله المسلمین بجمیل افاداته وبرکاته، قد حضر على وعلى جملة من الاعیان، شطرا وافیا من الزمان، فى العلوم الدینیة، من الاصولیة والفقهیة، مراعیا فى خلالها للتخلق بالاخلاق الالهیة والتادب بالآداب الشرعیة، الى ان فاز بحمد الله تعالى بالمراد، وحاز ملکة الاجتهاد؛ فله ایده الله تعالى استنباط الاحکام الشرعیة من مدارکها، فانه بحمد الله خبیر بمسالکها، وله التصدى لوظائف الفقیه، فانه بذلک نبیه، وله وجیه».
چنانچه مشاهده مى شود، شیخ محمدحسین کمپانى که از مفاخر علمى و معنوى شیعه است، علاوه بر تأیید کامل مرتبه اجتهاد نجفى، مراتب اخلاقى و تادب او به آداب شرعى را ستوده و او را فقیهى جامع الشرایط دانسته است.
به نوشته سید شهاب الدین مرعشى نجفى، وى از سید محمدباقر درچه اى نیز اجازه نقل حدیث داشته است.
تدریس؛ وى در نجف اشرف به تدریس دروس سطح اشتغال داشت و جمعى از افاضل طلاب، نزد او تحصیل مى نمودند. از جمله سید شهاب الدین مرعشى نجفى کتاب «قوانین الاصول» را نزد او فراگرفته است. وى در کتاب «الاجازة الکبیرة» مى نویسد: «و ممن اروى عنه العلامة الجلیل الشیخ محمدحسین الاصفهانى السدهى النجفى. کان فقیهاً اصولیاً جامعاً للمعقول و المنقول، قرأت علیه "القوانین" فى النجف الاشرف و کان یسکن فى مدرسة الصدر. رجع الى موطنه و سکن بها کعالماً ومرشداً دینیاً ومدرساً».
به نوشتة مرعشى نجفى، وى بر دو کتاب «قوانین الاصول» و «الفصول الغرویة» که از مهم ترین کتاب هاى علم اصولند، تعلیقه نوشته که وی آن ها را نزد ایشان رؤیت نموده است
بازگشت به ایران؛ این عالم جلیل در سال 1310ش از نجف اشرف به اصفهان آمده و مورد استقبال مردم قرار گرفت. عالم جلیل حاج میر سید على امام سدهى در منبر از ایشان تجلیل کرده و مردم را به استقبال از ایشان امر نمود. وى مدتى در مدرسة جده بزرگ اصفهان مجلس «کفایة الاصول» درس می داد. در ایام تعطیلات به خمینى شهر مى آمد و در منزل مسکونى خود اقامة جماعت مى کرد.
اهالى محله درب سید خمینى شهر، ابتدا مسجدى با نظارت او ساختند که ایشان و سید محمدتقى مصطفوى امامت آن را عهده دار شدند. آن گاه به درخواست اهالى میانجوى ملا حیدر، تا آخر عمر در مسجد ملا حیدر به اقامه جماعت و ارشاد مردم پرداخت.
وى به جز بناى مسجد نو درب سید و تکمیل و توسعة مسجد ملا حیدر، مراسم دعاى کمیل را نیز در آن شهر برپا می داشت و این سنت حسنه را در اکثر مساجد معمول نمود. اقامة نماز جماعت ظهر و عصر که در آن زمان در فروشان مرسوم نبود، نیز با همت ایشان برپا گردیده و رواج یافت.
شیخ محمدحسین نجفى جهت امرار معاش خود و خانواده اش کارخانه کوچک بافندگى مرسوم در آن زمان را دایر کرده و شب ها تا به صبح به کار در آن مشغول بود و سپس راهى مسجد مى شد و خیل مردم مشتاق را به فیض جماعت و بیان احکام مى رسانید. از آن جا که به علت کمبود جا و تراکم جمعیت مسجد بزرگ محل گنجایش جمعیت را نداشت، ایشان تصمیم گرفت که بخشى از قبرستان متروکة جنب مسجد را به مسجد اضافه کند. این مساله باعث مخالفت برخى از علماى محل شد، و کینه-توزان و مغرضان این مساله را دست آویز خود قرار داده و به مخالفت با ایشان و توهین به او پرداختند.
آنان با ارسال نامه اى به آیة الله العظمى بروجردى و برخى دیگر از آیات عظام، به جوسازى علیه ایشان پرداختند. مراجع معظم که از مقامات علمى و تقوا و تعهد ایشان آگاهى داشتند در جواب، ضمن تایید اجتهاد و صلاحیت وی مردم را به ایشان ارجاع داده و نظر او را فصل الخطاب برشمردند.
گویا با وجود تایید مراجع عظام از ایشان، مخالفان به مقصود جاهلانه خود نایل شده و با جوسازى و هتک حرمت، سرانجام ایشان را منزوى، و تا پایان عمر خانه نشین کرده و مردم را از نعمت وجود او محروم ساختند.
نجفى در انجام وظایف دینى و خدمت به مردم از هیچ کوششى فروگذار نمى کرد و حتى گلایه اى از کسى نداشت و همیشه شاکر بود.
وى پس از فوت همسر خود و در اثر فشارهاى روحى و روانى و کار طاقت فرساى زیاد، دچار بیمارى هاى گوناگون شد و چندین بار مورد عمل جراحى قرار گرفت. او پس از وفات همسر و یتیم شدن فرزندانش، آرام و قرار را از کف داده و به شدت بیمار و رنجور گردید. شب ها تا به صبح در بیرون شهر و صحرا به سر مى برد و به درد دل و راز و نیاز با خدا مى پرداخت.
وفات؛ این عالم جلیل، پس از سال ها ترویج دین و ارشاد و هدایت و خدمت به مردم، با تنى رنجور و دلى پر درد از جفاى روزگار، در اول رجب1375ق/20 دى 1334ش به دیدار حق شتافت. با شنیدن خبر رحلت او، حاج آقا رحیم ارباب و حاج آقا میرزا دهکردى، از اصفهان به خمینى شهر رفته و شخصاً به غسل و کفن وى اقدام نمودند. مردم محل نیز با شنیدن خبر ارتحال او به یک باره به خود آمده و در غم از دست دادن آن عالم ربانى و صبور، چنان بى تاب شده و تشییعى از جنازة او به عمل آوردند که نظیر آن دیده نشده بود.
جنازه مطهر او را کیلومترها بر سر دست، از خمینى شهر تا تخت فولاد اصفهان تشییع کرده و طبق وصیت وى، در کنار قبر همسرش به خاک سپردند. مدفن ایشان در حوالى مرقد محقق خواجوئى واقع است.